از یوزپبنگ که منو دعوت کرد ممنون
از وحید ، زنگوله ، مرد تنها ، لوکادیوم و نگاه ما دعوت میکنم به بازی بیان و هرکس دیگه اگه بتونه از من جوادتر بشه
از یوزپبنگ که منو دعوت کرد ممنون
از وحید ، زنگوله ، مرد تنها ، لوکادیوم و نگاه ما دعوت میکنم به بازی بیان و هرکس دیگه اگه بتونه از من جوادتر بشه

این نکته همیشه توسط عده زیادی از منتقدین ایرانی مطرح میشود که خرج کردن دلارهای نفتی در حالی که تعداد افراد فقیر در ایران بی داد میکند در فلسطین ٫ لبنان ٫ سوریه ٫ به احتمال قوی عراق و افقانستان و بسیاری از کشورهای دیگر مانند ونزوئلا کاری احمقانه و خالی از هرگونه شعور سیاسی و اجتماعی ( اخلاقی ) است
نکته تفاوت بین شعور سیاسی و اجتماعی است ... به نظر من این دو میتواند کاملا در دو جهت متفاوت به هم قرار بگیرد ... اگر از لحاظ اجتماعی ( اخلاقی ) به آن نگاه کرد با وجود حتی یک فرد فقیر در ایران مصرف یک دلار در لبنان احمقانه ترین اتفاقی است که میتواند برای ایران بیافتد
ولی از لحاظ سیاسی باید گفت قطره قطره این دلارها باعث نفوذ ایران در کشورهای منطقه میشود که این نفوذ به افزایش قدرت ایران در منطقه منجر شده است ... قدرتی که نداشتن آن برای صدها سال گذشته باعث آن شد که قسمتهای بزرگی از توسط آنهایی که این قدرت و نفوذ را داشتند از ایران برای همیشه جدا شود
کافیست جای آمریکائیها را با انگلیسها در زمان استقلال افقانستان از ایران عوض کنید ... آیا انگلیسیها هرگز میتوانستند افقانستان را از ایران جدا کنند اگر ایران قدرت و نفوذی که هم اکنون در منطقه دارد و میتواند منافع آنها را در خطر بیاندازد داشت ؟
آیا اگر روسها امروز به جای آمریکائیها بودند ٫ قراردادهای ترکمنچای و گلستان که قسمت زیادی از خاک ایران را برای همیشه جداکرد اتفاق میافتاد اگر ایران میتوانست منافع روسها را تهدید کند
همین نداشتن نفوذ و قدرتی که منافع آمریکائیها را تهدید کند باعث آن شد تا در جریان جنگ ایران و عراق آمریکائیها بدون هیچ ترسی از در خطر قرار گرفتن منافعشان ضربات سنگینی در جریان عملیاتهای کمانگیر چابک ٫ آخوندک ٫ و بخصوص عملیات یخچال شکننده به ایران وارد کنند جنگی که آنگونه تمام شد با پیروزی ایران تمام میشد
تنها تصور کنید که اگر این دلارهای ایران در لبنان و فلسطین و عراق و افقانستان و سوریه خرج نشده بود امروز آمریکائیها با ایرن چه میکردند

بعد از نوشتن این پست در بالاترین و مواجهه با برخورد دو رنگ آبی و قرمز در قسمت رای ها ... دیدن پستهای مشابه و ماجراهایی مثل قضیه کاریکاتورهای دانمارکی به نظرم رسید که ما در حال گذر از یک دوره رنسانس هستیم
نظر سنجی بالا تا حدی ابعاد اون رو نشان میدهد ... مثلا ۱۰۰ سال پیش در ایران شاید کسی حتی فکر گفتن یک جوک درباره مقدسات به ذهنش هم خطور نمیکرد ولی امروز شاید دنیای ما در حال تغییر است همان طور که صد سال پیش وقتی یک کسی هنگامی که یک رهبر مذهبی فتوایی رو صادر میکرد بدون لحظه ای تردید اون رو اجراٰ میکرد هم اکنون نسل امروز پر است از چراها ؟؟؟
شاید عمق تاثیر دنیای اینترنت روی نسل امروز ( نسل انقلاب ) کشوری مثل ایران گذاشته است و یا در حال گذاشتن است و مطرح شدن هر روز این چراها از مهمترین اتفاقات ایرانیها در قرنها و یا شاید هزاره ها باشد

با توجه به احتمال غریب الوقوع ظهور آقا در اثر ظلم دولت اسلامی و امکان دسترسی ایشان به تلفن همراه شما راههای زیر جهت جلوگیری از شرمنده شدن شما در زمانی که آقا تلفن شما را بگیرد توصیه میشود
۱- میتوانید برای بعضی از Folder های ناجور به وسیله بعضی از نرمافزارها پسورد بگزارید و پسورد رو هم به آقا نگویید
۲- سعی کنید از گوشیهای دارای حافظه جانبی استفاده کنید و چیزهای ناجور را در آن ذخیره کنید تا در صورت درخواست آقا با یک حرکت سریع حافظه را خارج کنید و نابود کنید یا در جیبتان بگذارید آقا که رفت سر جایش بگذارید
۳-میتوانید در صورتی که آقا تقاضا کرد که با تلفن شما یک اس ام اس بزند از دادن تلفن تفره بروید مثلا بگویید پولش را ندادم قطع شده باسه کلاسش با خودم میبرم
۴-یک تلفن همراه تالیا برای آقا بخرید
۵-میتوانید حواس آقا را به چند اس ام اس احمدی نژادی جلب کنید و تازه کلی هم با همدیگر بخندید
۶- میتوانید از آقا بخواهید قبل از بررسی محتویات تلفن همراه شما مشکلات عدیده جامعه بشری را اول حل کند و شرط ببندید اگر شد شما گوشی سونی اریکسون p1iتان را شخصا توی جوب میاندازید
۷- خیلی سریع تقسیر را گردن کفار بهائی و سنی و مخصوصا سلمان رشدی باندازید ... خیلی نگران نباشید ۵ میلیارد و نهصد میلیون کافر هنوز در جهان هست که تقصیر را گردن آنها باندازید
۸- بلافاصله بعد از لو رفتن محتویات تلفن همراهتان توبه کنید و به لشکر امام زمان بپیوندید تا آقا توی رو دربایستی گیر کند و شما را ببخشد
۹- از آقا کارت شناسایی معتبر بخواهید
۱۰- التماس کنید
لینک اصلی عکس در بالاترین
راویان شکر شکن روایت کرده اند که در یک اقدام محور العقول کاندیدای ریاست جمهوری ایالات متحده هاله نور محمود که همانا نشانه پاکدامنی و رسالت مقدس او بوده است و بطور اختصاصی توسط امام غایب برای او تعبیه شده بود را کف رفته است تا در مصاف با هیلاری الملوک کلینتون الدوله چشمها را کور و قلبها را برای انتخابات سه شنبه در تگزاس تسخیر کند ( انتخاباتی که با اباما با پیروزی در آن عملا کلینتون را دک میکند )
... این اقدام باراک حسین اباما و اینکه گفته است به محض انتخاب به ریاست جمهوری با محمود دیدار میکند ٫ محمود را آچمز کرده است که حالا پس فردا اباما با داشتن هاله نور حال محمود را هم خواهد گرفت

تیتر رادیو فردا میگه
یک نوجوان در اصفهان به دار آویخته شد
... دلت ریش ریش میشه ... بابا آخه توی بچگی یک غلطی کرده ... نمیفهمیده ... حالا چرا یک نوجوان رو دار میزنید در حالی که هنوز زیر سن قانونی در نوجوانی است ...
نکته : شما باید با دل شکسته تا آخر متن رو بخونید تا بفهمید که طرف ۸ سال در زندان بوده در ۱۶ سالگی مرتکب قتل شده و خودتان دستبکار بشوید و ضرب و تقسیم کنید تا بفهمید نوجوان فوق در سن ۲۵ ساگی اعدام شده ... البته فراموش نکنید که ۲۵ سالگی هم نوجوانی به حساب میآید
نتیجه اخلاقی رادیو فردا همچین بدش نمیاد که یک ذره یک حالی به قضایا بده که جالب تر بشوند (متاسفم) ... در بالاترین

واقعیت اینه که کشور ما هم مثل یوگسلاوی سابق تشکلیل شده از چندین قوم متفاوت از یکدیگر هست که از زمانهای خیلی قدیم تر علاقه به استقلال داشته اند ٫ که مهمترین اونها کردهای کردستان ٫ عربهای خوزستان ٫ ترکهای آذربایجان هستند و البته اهل سنت بلوچستان و اقوام بختیاری رو هم نباید فراموش کرد
فرض کنید چند سال دیگه یک حکومت دمکرات زیر نظر سازمان ملل توی ایران هم تشکلی بشه و مثل کزوو بگن هر کس میخواد استقلال بگیره بفرماد رای بده ٫ خواهیم دید که این اتفاق بالا توی نقشه که برای یوگوسلاوی و حالا صربستان افتاد برای ایران هم خواهد افتاد ٫ کشورهای قدرتمند هم ترجیح میدهند که یک جای یک ایران ۱۰۰ میلیونی با کلی پول نفت ... چندتا کشور داشته باشند که
حالا حالا ها سر زمین و استقلال بجنگند
نکته احمقانه قضیه مربوط میشه به استقلال ... یک نگاه بندازید به کشورهای مستقل شده ۲۰ سال اخیر ... ارمنستان ٫ آذربایجان ٫ قرقیزستان ٫ ترکمنستان ٫ ملداوی ٫ ترکمنستان ٫ بوسنی و ... . اتفاقی که افتاده اینه که این کشورها مثلا مستقل شدند ولی در اصل مردم عادی بدبختر و بدبختر ... با یک نگاه به تولید ناخالص داخلی میبینید که تمام این کشورها از بدبخترین کشورهای دنیا هستند ...
فردای کزوو چه خواهد شد ... کززو از ترس حمله صربستان شروع میکنه به خرج کردن پولهای مردم برای ساختن یک ارتش با تجهیزات غربی و صربستان هم به تجهیز یک ارتش برای پس گرفتن کزوو از دست رفته با تجیزات روسی و چینی .حالا مردم کزوو و صربستان که قبلا پول به یک دولت مفت خور میدادند حالا باید به دو تا دولت مفت خور پول بدند و زندگیشون که امروز دارن توی خیابونها میرقصند بد تر و بدتر خواهد شد

باراک حسین اباما کاندیدای سیاهپوست و مسلمان زاده حزب دمکرات آمریکا که ظاهرا بخشی از زندگی هم مسلمان بوده است ( در بچگی ) این روزها همه به خصوص هیلاری را شکه کرده است ٫ در حالی که اکثر صاحبنظران از چندین سال قبل هیلاری را رئیس جمهور آینده آمریکا میدانستند ٫ نتایج این روزهای انتخابات آمریکا چیز دیگری میگوید انتخابات داخل حزبی حزب جمهوری خواه آمریکا تشکلیل شده از رای در حدود ۴۰۰۰ دلیگت Deliget است که تغریبا نیمی از این دلیگت ها مردمی و بقیه سوپر دلیگت است که به افراد سرشناس حزب داده میشود
به این ترتیب دلیگت مردمی به شکل زیر است :بطور مثال اگر در کلیفرنیا ۱۰ میلیون نفر به پای صندوق رای برای حزب دموکرات بروند و ۵۱ ٪ آراء به اباما اختصاص پیدا کند به این ترتیب اباما ۵۱٪ دلیگت های مردمی کالیفرنیا که فرضا ۲۰۰ دیگت هست که میشود ۱۰۲ را به خود اختصاص میدهد ( برخلاف دلیگت شماری در حزب جمهوری خواه و ریاست جمهوری آمریکا که کسی که اکثریت را در یک ایالت کسب کند صاحب تمام آرای آن ایالت میشود )
اما سوپر دلیگت ها به این ترتیب است که افراد شاخص حزب در هر ایالت داری حق رای هستند که البته میتوانند رای خود را در هر زمان عوض کنند .
با توجه به آرای کنونی که اباما با ۱۱۲۵ دلیگت در مجموع مردمی و سوپر دلیگ با ۲۵ رای از کلینتون پیش است ... کماکان راه درازی تا انتهای این رقابت در پیش است ولی اباما با در اختیار گرفتن بیشتر آرای مردمی ( در حدود ۲ برابر بیشتر ) و کلینتون با در اختیار گرفتن آرای زیاد سوپر دلیگت ها ... قضیه را پیچیده کرده اند از آنجایی که دموکراتها دارای خاطره تلخی از این قضیه هستند که با بی اعتنایی به آرای مردمی و با اتکا بر سوپر دلیگتها در سال ۱۹۶۷ شکست سختی خورده اند ... این احتمال وجود دارد که چنانچه روند رای دادن های مردمی به اباما ادامه داشته باشند آنها هم برای مقاصد حزبی رای خود را به اباما بدهند ... و اگر همه چیز همینگونه پیش برود شاهد این خواهیم بود که حسین رئیس جمهور آمریکا خواهد شد
بالاگرفتن این رقابت باعث شده که در بعضی ایالتها مردم با ۱۵۰ ٪ تعداد بیشتر در انتخابات شرکت کنند
اهمیت انتخاب اباما به ریاست جمهوری رو اینگونه تجسم کنید که یک بهائی در ایران ۲۰۰ سال آینده رئیس جمهور بشود
دنیای جدید پر است از شغلهای عجیب و غریب جدید و اما شرایط لازم برای شغل دختر شایستگی
۱- شما اصولا باید دختر باشید
۲- شما باید از سن ۴ سالگی شروع به کار کنید
۳- شما باید از همان سن تا اواخر این شغل در حدود ۲۳ سالگی خوردن هرگونه شکلات و شیرنی و انواع اقسام کربوهیدرادها مثل برنج ٫ آرد ٫ سیب زمینی ٫ ماکارونی و ... را فراموش کنید
۴- شما باید حداقل یک هنر را در کنار این شغل در حد حرفه ای بدانید ٫ همانند خوانندگی ٫ نوازندگی ٬ رقص و ... که البته در حال حاضر این حداقل یکی دیگر ضامن بردن شما موفقیت شما نبسیت و بهتر است حداقل دو هنر را بطور حرفه ای بیاموزید
۵- شما باید قدی حداقل ۱۷۰ سانتی متر داشته باشید ... البته آمار دقیقی در دست نیست که اگر شما قدتان بعد از کودکی بلند نشد چه بلایی سرتان خواهد آمد
۶- شما از سن ۴ سالگی به بعد بیشتر عمر خود را در مسابقات مختلف این رشته خواهید گذراند
۷- فراموش نکنید که شما همچنین باید مادری داشته باشید که از سن ۴ سالگی بعد شما را مجبور به انجام تمام امور بالا کند
۸- از آنجایی که از هر آمریکایی در سال یکی از بین ۳۰۰۰۰ شرکت کننده به این عنوان دست پیدا میکند و از هر ۱۰۰۰۰۰۰ نفر یکی در دنیا ( حدث میزنم ) شما بر اساس علم آمار شانسی برای بردن ندارید
فیلم Little Miss Sunshine را فراموش نکنید
خلاصه کنم که حسام به مدرسه میرود ... بکوری چشم اجانب ... ما شروع کردیم به دانشگاه رفتن تا سطح شعور را کمی بالا ببریم ... باشد که عبرتی شود بر دگران
این گوگل بی پدر هم آخرین ضربه رو بر ایران وارد کرد و بلاگر فارسی رو همین امروز داد بیرون ... البته فلا یکم لنگ میزنه ولی به فکر کنم به کوری چشم اجانب به جاهای خوبی برسه ... دمشون گرم

این فیلم منتشر شده ایران انقدر منو خندوند که روده بزرگه روده کوچیکرو خورد .
مسوول مکالمه با ناو آمریکایی با انگلیسی دربو و داغونش داره به ناو آمریکایی صحبت میکنه ... حالا این به کنار ... توی فیلم وسط مکالمه به بقلی که ظاهرا اسمش اصغر هم هست میگه : یاد گرفتی ؟ (به نظر میرسه من اشتباه کردم میگه موقعیت گرفتی ؟ ولی به اینم توجه کنینن که بعد از گفتن اولین جمله به انگلیسی به بغلی میگه : درسته؟)
نمیدونم این کلاس درس زبان انگلیسی است یا ماموریت شناسایی ... احتمالا اون کسی هم که به ناو آمریکایی گفته شما الان منفجر میشید همون اصغر بوده که چون دفعه اولش بوده حول میشه و جای اینکه بگه : بابا یه گرین کار میرین کارت هم بدین به ما یهو میگه الان منفجرتون میکنیم ...
مثل قضیه اون ایرانیه که تو فرودگاه آمریکا ازش میپرسن ... هو آر یو ؟ ... هول میشه جای ... آی ام توریست ... میگه : آی اممممممم تروریست
عکس از نمونه ای از قایقهای تندروی ایران از ویکیپدیا
این قضیه پول درآوردن این آمریکاییها واقعا خیلی جالبه ... این مهم نیست که شما کی هستید ... عرب ، فارس ، چینی و یا حتی اهل آنگولا ... تا زمانی که بشه از شما پول درآورد شما با آغوش باز پذیرفته اید ... شرط میبندم اگه بتونید توجیح کنید که اسم واشنگتن رو به تهران عوض کنند و این کار براشون سود دهی داره ... مطمئن باشید این کار رو میکنند ... برعکس ما که وقتی مثالا ماشین میسازیم کافیه اشتباها اسمش رو بزاریم پرشیا ... تا همه شروع کنن به غر زدن که که این اسم فارسی نیست و غرب زدس و ما هم تندی عوضش کنید
چرا اينجوری نگاه ميگنی ؟ مگه نميشه ؟ ... باسه اکثر کسانی که وبلاگ مينويسن يک روزی پيش مياد ... از دست تو ... به تو که داری برو بر منو نگاه ميکنی ... آره تو خواننده دو چشم ... هرچی ميکشم از دست تو ميکشم ... وقتی ۱۰۰۰ نفر يک مطلب رو که باسه من تحقيق کردن و نوشتنش
گاهی يک هفته کار ميبره رو ميخونند و دريغ از يک دونه نظر خشک خالی که مثلا بابا ما خونديم ... خيلی بيکاری يا يه چيزی ... از اينجور جوابها هم به من نده که : کی حال داره بابا جمش کن ... من روزی شونصدتا وبلاگ ميخونم ... اگه بخوام باسه همه يک دونه کامنت بزارم که شب ميشه ... که من ميگم : به من چه !!! بابا آخه ما وبلاگ نويسها هم آدميم ... تو يکی که ديگه خفه ... با تو ام ... چش سيا ... تويی که ميخوای مطلب بدبخت منو کپی کنی توی سايتت ... اگه دستم بهت برسه که يک لقمه چپت ميکنم ... جلل الخالق ٫ آدم رو حرسی ميکنند ٫ خلاصه اينجوری ميشه که همه اينها و اون وقت عجيب و غريبی که ما در روز برای اين مکان مجازی ميزاريم يهو به يه جايی ميرسه که بهترين وبلاگ نويسها يک روزی از خواب بلند ميشن و ميبينن بله گلاب به روتون پريود شدند رفت پی کارش ... زرتی يک نامه خودکشی مينويسن و دست رو ميبرن رو دکمه اسمش رو نيار و زرتی تمامش رو پاک ميکنن
آخه برادر ٫ خواهر ... چرا وبلاگ رو دليت ميکنی ... تو پريود شدی وبلاگ که مشکلی نداره ... به قول حسنی ... برو بيل بزن که به مملکتت خدمت کنی ... نه عزيز دل برادر نميخوام دليت کنم من ... پريود هم نشدم ( البته مطمئن نيستم ) ... خوشحال نشو ... به کوری چشم آمريکای جهان خوار که هنوز نفهميدم کجای جهان رو گاز زده پدر سوخته ... ای بابا اگه گذاشتين point ام رو بگم ... point اينه که اگه آثارت رو بذاری بمونه يک روزی شونصد سال ديگه يکی از نتيچه پتيجه هات وبلاگت رو به ارث ميبره ميفهمه که جناب عالی چجور آدمی بودی ٫ به چه چيزايی فکر ميکردی ٫ زندگی روزمرت چجوری بوده ٫ بر خلاف ما که درباره زندگی اجدادمون چيز زيادی نميدونيم و اصولا غير از زندگی شاه ها و غيره درباره اجدادمون چيز خاصی نميدونيم ... نوادگان ما خيلی متفاوت از ما زندگی خواهند کرد و ما هم اين شانس رو داريم که به غير از ژن درب و داغونمون که تا اون موقع بارها تعمير شده يک چيز ديگه بهشون بديم ... فکرش رو بکنيد شونصد سال ديگه حميد ٫ نديده نبيره نخورده شما ٫ داره ميفهمه که شما کی بودين و هر هر ميخنده
داستان
به دنبال بررسی عملیات آخوندک Operation Praying Mantis , April 18, 1988 بزرگترین برخورد نظامی بین ایران و آمریکا ( بزرگترین جنگ
دریایی بعد از جنگ جهانی دوم ) بودم و روایتهای مختلف از طرفهای ایرانی و آمریکایی رو با هم مقایسه میکردم
اختلاف نظر
در منابع آمریکایی این جنگ بطور کامل با جزئیات دقیق و کامل وجود دارد ولی در منابع ایرانی در اینترنت دقیق و گویا نیست ... نقطه عطف تفاوت این دو منبع ادعای ایرانیها در مورد
وارد کردن خسارت ۸۰٪ به دو ناو آمریکایی توسط نیروهای ایرانی (1),(2), ... ولی منابع آمریکایی تنها به از دست دادن یک فروند هلیکوپتر در این عملیات اشاره میکنند (1),(2) با این فرض که برخورد یک مین ایرانی به یکی از کشتیهای آمریکا USS Samuel B. Roberts که علت حمله تلافی جویانه آمریکاییها و شروع جنگ بود ( چند روز قبل از این درگیری ناو سامویل بی آدامز با یک مین در خلیج فارس برخورد کرد که تا مرز غرق شدن پیش رفت) را کشتی اولي در نظر بگیریم تنها مدرک منابع ایرانی مربوط به ناو دیگر خسارت دیده آمریکایی عکسهای زیر است
نکته شرم انگیز داستان
تصاویر مربوط به ناو خسارت دیده آمریکایی مربوط به ۱ سال قبل از این ماجراست که یک خلبان میراژ عراقی به اشتباه USS Stark - FFG-31 را هدف قرار داد ... ولی ایرانیها با وجود گذشت ۲۰ سال از جنگ کماکان مشغول غلو کردن کار نشده و دروغگویی هستند ... آیا ارزش کسانی که
میدانستند به طور حتم کشته میشوند ولی با تمام وجود جنگیدند اینگونه زیاد میشود
نکته اسرائیلی داستان
وقتی دنبال عکسهای این اتفاق میگشتم متوجه شدم که رو عکسها همانطور که در شکل میبینید به جای عکس جملاتی به زبان عبری قرار دارد ... در حقیقت این عکسها برای من سانسور شده بود ... بعد از کمی تحقیق فهمیدم که این فقط ISP منه که خطوط پر سرعت به مشترکان میده 
هر چی فکر کردم که اسرائیلیها چرا باید این عکسها که در حقیقت دروغ است برای من در آمریکا سانسور کنند به هیچ نتیجه ای نرسیدم جز اینکه اینکار را برای رضای خدا میکنند که آمریکاییها یکوقت خدای نکرده نبینن که یک ایرانی دروغی میگه ما کشتی آمریکاییها رو زدیم ناراحت بشن
آی خونه دار و بچه دار همین الان اگه بچت رو گازه ولش کن و هرجور شده خودت رو به اولین سینما و یا CD فروشی سر کوچه برسون و این فیلم رو ببین ... فرانک دارابونت Frank darabont بالاخره بعد از 6 سال بی فیلمی و بعد از فیلمهایی مثل
The Majestic (2001) The Green Mile (1999) The Shawshank Redemption (1994) دوباره علاقه مندان به سینما رو این بر مبنای اثری از سلطان رمانهای ترسناک Stephen Kingبه سینما دعوت میکنه
The Mistبه معنی مه یا غبار که البته من ترجیح میدم از معنی دیگر اون استفاده کنم ... اسم فیلم رو به ابهام ترجمه میکنم ... چون بر خلاف ظاهر و قیافه فیلم که مه آلود است کارگردان بیشتر به دنبال ابهام های شخصیتی ... عقیدتی و فلسفی بازیگران و شماست که پر از ابهام است ... بیشتر از این توضیح نمیدم و توصیه میکنم خود فیلم رو حتما ببینید
پ.ن چند نفر که فکر کنم مذهبی بودند وسط فیلم پاشدن رفتن
آره با توام ... خود خودت ... که فکر میکنی نژادپرستی یک چیزیه مال توی فیلمها که سفیدها با سیاهها و سرخپوستا از این جور رفتار میکنند ... میخوام بگم من و تو هم سر موقع نژادپرستیم ... یکی از معضلات فراموش شده جامعه ما نژادپرستیست ٫ معضلی که هیچگاه و به هیچ وجه درباره اش صحبت نمیشود ولی با تاروپود جامعه ما گره خرده است
کدوم نژادپرستی بابا دلت خوشه
بچه که بودیم وقتی زمین میخوردیم و جایمون خون میومد این مادربزرگ مهربونمون بود که با خنده میامد سراغمون و میگفت : اوه ... اوه ... حالا انگار جهود خون دیده ... این ضرب المثل به نظر خیلی چیز معمولی بود و بعدها که ما هم بزرگتر شدیم بکار میبردیمش ولی هرگز نمیدونستیم که اگه یک یهودی بشنوه که ما بکارش میبریم حسابی بهش بر میخوره
نمونش وقتی عربها به ما پارسها میگفتند عجم ( یعنی زبون نفهم ) ، فکرش رو بکون تا کجای آدم میسوزه ٫ عربهای سوسمارخور بخوان با ما پارسها بگن زبون نفهم ... بله همینه ...خودشه ... منم شدم نژاد پرست ... اگه تو هم با شنیدن عرب سوسمارخور دلت خونک شد و فکر میکنی انتقام گرفتی توهم نژادپرست شدی ... وقتی من به کارگرایی که برام کار میکردند به خاطر کارگربودنشون توی ذهمنم نگاه پست میکردم که اینا فقط یک مشت کارگر بدبختند ، منم نژاد پرست بودم وقتی میشنویم دوتا افغانی آدم کشتند و فکر میکنیم همه این افغانها سرو ته یک کرباسند من و تو هم نژادپرست شدیم
توی فیلم Mississippi Burning اونجایی که جن هکمن ( کارآگاه اندرسون ) از خانوم Pell میپرسه : آخه اینا (سفیدها) باسه چی یک همچین کاری با سیاهها میکنند ؟خانوم Pellجواب میده : اگه به تو هم از وقتی بچه بودی هر روز میگفتند این سیاهها کثیفند و آدم نیستند فکر میکنی تو اگه جای ما بودی چی میشدی؟
بله ... نکته همینه ... آموزش ... باید یاد گرفت که چه زمانی میشه نژادپرست نبود کاری که باید توی مدرسه بشه ولی هرگز نشده ... باید یادگرفت که آدمها رو برای شغل ٫ رنگ پوست ٫ لهجه ٫ لباس ٫ ملیت ٫ و مذهبشون و ... کوچک نکنیم
آره اول از همه از خودت شروع کن ... همین امروز یک جایی رو که نژادپرست بودی رو بنویس ... (دعوت از حرف حساب ٫ کمانگیر٫ نگاه ما ٫ یوزپلنگ٫ دیده ها و ندیده ها ) عکس از نامه یکی از کارگرایی که هیچوقت آدم حسابشون نکردم چون کسی بهم یاد نداده بود که نژادپرست نباشم
در ۱۶ ژانویه سال ۱۹۲۰ دولت فدرال ایالات متحده آمریکا رسما خرید ٫ فروش ٫ صادرات و واردات هرگونه مشروبات الکلی را در این
کشور ممنوع کرد و این رویه به مدت ۱۳ سال تا سال ۱۹۳۳ در آمریکا در جریان بود ... در طی این مدت تجارت سیاه مشروبات الکلی به اصلی ترین منبع درآمد قاچاقچیان و خلافکاران آمریکا بدل شد و یکی از معروفترین گانگسترهای جهان کار خود را در همین دوره با سازماندهی بازار سیاه مشروبات الکلی در شیکاگو شروع کرد ... او اما کسی نبود جز آلکاپون معروف.
فلسفه ممنوعیت مشروبات الکلی
البته دلایل زیادی باعث شد تا دولت فدرال تصمیم به اتخاذ ممنوعیت فروش الکل بگیرد که مهمترین آن وجود مشروبات الکلی به عنوان یک عادت روزانه در بین مردم آمریکا بود ( یک چیزی مثل نان در فرهنگ ایرانی ) که استفاده بیش از حد از آن جامعه را به نقطه فروپاشی پیش میبرد ... البته صرف مضر بودن الکل برای جامعه چنین اجازه ای را به دولت برای محدود کردن آزادیهای فردی نمیداد مگر ...
چگونه قانون توانست با یک آزادی فردی مثل نوشیدن الکل برخورد کند
طبق تعریف آزادی ... فرد آزاد است هرکاری میخواهد انجام دهد تا زمانی که عمل او باعث صدمه دیدن دیگران نشود ... استدلال قانون گذاران این بود که تعداد زیاد افراد دایم الخمر در جامعه باعث شده است این افراد برای تهیه پول جهت رفع اعتیاد خود به مشروبات الکلی اقدام به دزدی و به خطر انداختن جان افراد بیگناه کنند ( دقیقا به همین دلیل مصرف مواد مخدر در آمریکا غیر قانونی اعلام شده بود)ولی هزینه بالای مبارزه با باندهای مخوف قاچاق و عدم توانایی در کسب موفقیت در جلوگیری از آن باعث شد تا در نهایت این قانون برداشته شود جالب است که بدانیم بزرگترین عامل مرگ و میر در آمریکا در حال حاضر حوادث جاده ایی است که شخص خاطی تحت تاثیر مشروبات الکلی بوده است
بنابراین طبق اصول آزادی فردی که در بالا توضیح دادم مشروبات الکلی باید همانند مواد مخدر در آمریکا غیر قانونی باشد !!! قابل توجه اسلام زده های عزیز مثل آقای خیابان شماره ۱۱ ( شوخی )
عکس اول - آلکاپون از ویکیپدیا عکس دوم - زنی در حال مخفی کردن بطری مشروب در چکمه مدل روسی خود

در روزهای کهن ، هنگامی که نخستین لرزش سخن به لب هایم آمد ، از کوه مقدس بالا رفتم و با خدا گفتم "خداوندگارا ، من بنده توام. اراده پنهان تو قانون من است و تا ابد تو را فرمان بردارم."اما خدا پاسخی نداد ، و مانند طوفانی سهمگین گذشت.
آنگاه پس از هزار سال از کوه مقدس بالا رفتم و باز با خدا گفتم "آفریدگارا ، من آفریده توام. تو مرا از گل ساختی و من همه چیز را از تو دارم."اما خدا پاسخی نداد و مانند هزار بال تیز پرواز گذشت.
آنگاه پس از هزار سال باز از کوه مقدس بالا رفتم و با خدا گفتم "ای پدر ، من فرزند توام. تو با رحمت و محبت مرا به دنیا آورده ای. و من با محبت و عبادت ملکوت تو را به ارث می برم."اما خدا پاسخی نداد و مانند مهی که تپه های دوردست را می پوشاند گذشت.
آنگاه پس از هزار سال باز از کوه مقدس بالا رفتم و با خدا گفتم "خدای من، ای آرمان و سرانجام من ، من دیروز توام و تو فردای منی. من ریشه تو ام در خاک و تو گلاله منی در آسمان ، و ما با هم در برابر خورشید می بالیم."آنگاه خدا بر من خمید و در گوشم سخنان شیرینی به نجوا گفت ، و مانند دریایی که جویباری را در بر می گیرد مرا در بر گرفت.و هنگامی که به دره ها و دشت ها فرود آمدم خدا هم آنجا بود.