‏نمایش پست‌ها با برچسب Me. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب Me. نمایش همه پست‌ها

سه‌شنبه، مهر ۲۰، ۱۳۸۹

کشف مهم در پنجمین سالگرد ممل


امروز در سالگرد پنجمین سال غیبت کبری این جانب از مملکت گل و بلبل و زندگی در بلاد کفر به این نتیجه رسیدم که سرعت مگسهای ایران حداقل 2 برابر سرعت مگسهای آمریکاست.

پنجشنبه، آبان ۰۷، ۱۳۸۸

مخم بلکل گوزیدم



بعد از این انتخابات احساس میکنم هیچ چیز دیگه ای مهمتر نیست و اصلا نمیتونم دو خط بنویسم ... فکر کنم مخ پخم بکل گوزیده

سه‌شنبه، تیر ۱۶، ۱۳۸۸

What goes around comes around


دیروز تا در ماشینم رو دیدم که یک عوضی زده بود و رفته بود یک صحنه جلوی چشمم با وضوح کامل نمایان شد ... وقتی خود عوضیم چند سال پیش از در پارکینگ خونمون توی پونک اومدم بیرون و زرتی زدم به ماشینی که توی خیابون پارک بود و گذاشتم رفتم ( البته دوستان میدانند که بنده در زدن و این حرفها ید طولایی دارم ولی تنها یک بار این کار و کردم و دیروز ... ).

پنجشنبه، اردیبهشت ۱۷، ۱۳۸۸

دیدی چه خاکی به سرم شد!


قبل از اینکه بیام آمریکا همون زمانها یک مشکل معده داشتم گفتم قبل از اینکه برم ,برم دکتر و این مساله رو حل کنم که مشکلی نباشه ٫ خلاصه رفتم دکتر و دکتر یه مقداری قرص بهم داد . دوره درمانی یک مدتی طولانی شد و وقت رفتن رسید ... سوار هواپیمای یکی از این دول کفر شدم و یکی از خدمتکارهای جینگیلی مینگیلی اومد و با یک زبان پیشرفته که بعدا فهمیدم انگلیسی بود گفت:

وات کن آی گت یو فور درینک ؟ ( البته من فقط درینک رو فهمیدم )

چشمم افتاد به بطری بزرگ شامپاین و در خواست کمی شامپاین کردم

چشمتون روز بد نبینه اولین قلپ رو که زدم دمای بدنم چند درجه رفت بالا و قلبم شروع کرد تند و تند زدن و سرم شروع کرد گیج رفتن و شروع کردم به خودم گفتن که:

دیدی چه خاکی به سرم شد بعد از یه عمر عرق سگی خوردن حالا که دستمون یه چیز درست و حسابی رسیده نسبت به الکل حساسیت پیدا کردیم ... نکته این چوب خداست که داره میزنه پس کلمون ... ای خاک بر سرت حسام


چند روز بعد فهمیدم که نباید اون داروی خاص رو وقتی که الکل میخوری استفاده کنی و در حکومت اسلامی از اونجا که پیش فرض اینه که کسی الکل نمیخوره روی قوطی نمی نویسن ... تا جوهر صرف جویی بشه !

این رو هم بی ربط نیست اگر بخوانید: بیایید برای مخالفت با اسلام و سکولار بودن با هم الکل بخوریم!

دوشنبه، اسفند ۲۶، ۱۳۸۷

توالت


به مناسبت سال نو یک گشتی زدم توی آرشیو و این رو از 3 سال پیش پیدا کردم

اینجا بعضی جاها همه چی اتوماتیکه (ولی خوب من که نمیدونستم ، خلاصه یه روز توی یه جایی( فکر کنم سینما
رفتم از این دستشویی ها که این زیره بعد ا ز عملیات ،هی نگاه میکنم
که این آبش چطوری میاد، این دستش کو پس ،خلاصه ما افتاده بودیم به جون
این قسمت بالاش که لابد یه جاییش رو باید فشار داد که آبش بیاد ، این ملتم میومدن
میرفتم چپ چپی مارو نگاه میکردن ، شاید فکر میکردن میخوام
بلندش کنم ببرم خونمون ... جاتون خالی وسطش داشتم فکر میکردم نکنه این با اثر انگشت فقط کارمیکنه ،لابد اون اولش که اثر انگشت گرفتن از ما باسه یه همچین روزی
بود،چه میدونم اخرش گفتم بابا بیخیال ... ولش کردم
تا اومدم اینور یهو خودش آبش اومد ... تازه فهمیدم سنسورداره
جاتون حسابی خالی انقدر به دهاتی بازی خودم خندیدم
عکس ملکوتی توالت اتومات

پنجشنبه، بهمن ۰۳، ۱۳۸۷

نامه باراک اوباما به من




حسام

از شرکت شما در یکی از وسیعترین مراسم تحلیف در تاریخ کشور تشکر میکنم.

همانطور که کار بازسازی آمریکا را شروع میکنیم، میبایست امیدهای مشترکمان که باعث همبستگیمان در این هفته شد را ترسیم کنیم.

من بر روی شما حساب میکنم که روح با هم بودن و خدمت را زنده نگاه دارید.

شما میتوانید با مراجعه به http://www.whitehouse.gov/ / درباره برنامه های ما برای ایجاد تغییر در آمریکا آگاه شوید و از چگونگی مشارکت شما در کارهای پیشرو اطلاع یابید.

ما مشکلات بسیار زیادی در پیش رو داریم ، ولی به عنوان یک ملت میتوانیم برتمام آنها فائق آییم .

و ما دیده ایم ، بارها و بارها ، که هیچ حدی برای آنچه میتوانیم انجام دهیم وچود ندارد زمانی که در کنار یکدیگر باشیم

راه ما تازه شروع شده است

رئیس جمهور باراک اوباما

امروز 2 روز بعد از مراسم تحلیف این نامه به دست من رسید ... فرستنده :رئیس جمهور باراک اوباما ... موضوع: متشکرم ... من برای دیدن مراسم تحلیف در یکی از مکانهای اونکار( نه واشنگتن) ثبت نام کرده بودم و این نامه برای من اومد ... این در حالیه که حتی رای ندادم ( نمیتونستم ) ... ولی هدفم از اینکه گذاشتمش اینجا بیشتر اهمیت مسئله استفاده از تکنولوژی بود ... اینکه دو روز بعد از مراسم یک نامه از رئیس جمهور دریافت کنید (کاری که 10 سال پیش اگر کسی میخواست انجام بده خرج زیادی داشت و روزها و روزها طول میکشید ) و اینکه رئیس جمهور در قرن 21 میتونه به طور شخصی از تک تک آدمها برای انجام کارهای مختلف دعوت کنه به نظر من میتونه بار روانی بسیار بالایی رو داشته باشه ... بدون شک در جهان آینده ما تکنولوژی خیلی خیلی مهم خواهد بود کاش بعضی ها بفهمند و نگویند که سرعت اینترنت بس است و بیشتر نمیخواهیم

چهارشنبه، دی ۲۵، ۱۳۸۷

Viva La Vida



معمولا وقتی کسی اشعار انگلیسی رو ترجمه میکنه ترجمه تحت الفظی است ولی من سعی کردم ترجمم یک آهنگ داشته باشه ... شاید خیلی سطحی باشه ... ولی نیاز به کمک زیاد داره .

زمانی / فرمان میراندم دنیا را / از هم میشکافتم دریا را / با یک کلمه

حالا امروز صبح تنها با سرعت می روم / با سرعت از خیابانهایی که روزی مال من بود میروم

زمانی / میریختم تاس را / میدیدم ترس را / در چشمان دشمنم

می شنوی صدای مردم را / پادشاه مرده باد را / امپراطور زنده باد را

کلید در دست من بود امروز / دیوارها بر روی من بسته بود فردا

و من فهمیدم که کاخم را / ساخته ام بر روی شنها و ماسه ها

میشنوم ناقوس بیت المقدس را / طبل نوازان سپاه رم را / که میخوانند

فردای من شو / شمشیر من شو / حافظ من / پیشواز من / در سرزمینهای دور

نمیتوانم توضیح بدهم به دلایلی / میفهمی یک روز که هرگز / هیچ چیز راست نبود، هیچگاه / زمانی که فرمان میراندم دنیا را

بود باد وحشی و شروری / به زیر آورد درها را / تا فرمان برانم دنیا را

میشکنند پنجره ها با صدای طبلها / و باور ندارند آدمها / من را با این حالتها

منتظر سر من انقلابیون / بر روی سینه نقره ای / مثل عرسکی تنها / آویزران شده از آن بالا

آه چه کسی هرگز میخواهد که شاه باشد؟

I used to rule the world
Seas would rise when I gave the word
Now in the morning I sleep alone
Sweep the streets I used to own
I used to roll the dice
Feel the fear in my enemy's eyes
Listen as the crowd would sing:
"Now the old king is dead! Long live the king!"
One minute I held the key
Next the walls were closed on me
And I discovered that my castles stand
Upon pillars of salt, and pillars of sand
I hear Jerusalem bells are ringing
Roman cavalry choirs are singing
Be my mirror my sword and shield
My missionaries in a foreign field
For some reason I can't explain
Once you know there was never, never an honest word
That was when I ruled the world
It was the wicked and wild wind
Blew down the doors to let me in
Shattered windows and the sound of drums
People couldn't believe what I'd become
Revolutionaries wait
For my head on a silver plate
Just a puppet on a lonely string
Oh who would ever want to be king?
I hear Jerusalem bells are ringing
Roman cavalry choirs are singing
Be my mirror my sword and shield
My missionaries in a foreign field
For some reason I can't explain
I know Saint Peter won't call my name
Never an honest work
But that was when I ruled the world
(Ohhhh Ohhh Ohhh)
Hear Jerusalem bells are ringing
Roman cavalry choirs are singing
Be my mirror my sword and shield
My missionaries in a foreign field
For some reason I can't explain
I know Saint Peter will call my name
Never an honest word
But that was when I ruled the world
(Oooooh Oooooh Oooooh)



چهارشنبه، شهریور ۲۰، ۱۳۸۷

کارت تبریک عید پسر دایی برای عید نوروز 1366



کارت تبریک عید پسر دایی ... برای عید نوروز 1366 در حقیقت کارتی که در مورد تولد حضرت عیسی و کریسمس است رو برای من فرستاده ... پسر دایی با اینکه 7 سالشه سواد نوشتن داره ... جالبه که کارت رو 17 روز بعد از عید نوشته ... نکتش اینه که کارت رو نوشته و من کارت رو تا امروز نگه داشتم و بعد از دیدنش کلی خندیدم ... پسر دایی الان اونور دنیاست و من اینور دنیا ولی این یادگاری با مزه حالا حالاها من رو میخندونه ... اینارو باسه این نوشتم که از بابت کارت تبریک تشکر کنم ... چون اون موقع احتمالا نکردم :))

سه‌شنبه، فروردین ۰۶، ۱۳۸۷

نسل جواتی انقلاب

در ادامه بازی کی بیشتر جواد بوده تصمیم گرفتم تا تمام دوستان و رفقا و وبلاگ فارسی و همه چیز رو بگولخونم ... نسل انقلابی که با اون زحمت بزرگ شد یکیش حالا من شدم که با آقا امام زمان شوخی میکنم ... چه کردند این انقلابیون ...

از یوزپبنگ که منو دعوت کرد ممنون

از وحید ، زنگوله ، مرد تنها ، لوکادیوم و نگاه ما دعوت میکنم به بازی بیان و هرکس دیگه اگه بتونه از من جوادتر بشه




دوشنبه، بهمن ۰۱، ۱۳۸۶

بازم مدرسم دیر شد


خلاصه کنم که حسام به مدرسه میرود ... بکوری چشم اجانب ... ما شروع کردیم به دانشگاه رفتن تا سطح شعور را کمی بالا ببریم ... باشد که عبرتی شود بر دگران

این گوگل بی پدر هم آخرین ضربه رو بر ایران وارد کرد و بلاگر فارسی رو همین امروز داد بیرون ... البته فلا یکم لنگ میزنه ولی به فکر کنم به کوری چشم اجانب به جاهای خوبی برسه ... دمشون گرم

پنجشنبه، آذر ۱۵، ۱۳۸۶

پريود وبلاگی



چرا اينجوری نگاه ميگنی ؟ مگه نميشه ؟ ... باسه اکثر کسانی که وبلاگ مينويسن يک روزی پيش مياد ... از دست تو ... به تو که داری برو بر منو نگاه ميکنی ... آره تو خواننده دو چشم ... هرچی ميکشم از دست تو ميکشم ... وقتی ۱۰۰۰ نفر يک مطلب رو که باسه من تحقيق کردن و نوشتنش گاهی يک هفته کار ميبره رو ميخونند و دريغ از يک دونه نظر خشک خالی که مثلا بابا ما خونديم ... خيلی بيکاری يا يه چيزی ... از اينجور جوابها هم به من نده که : کی حال داره بابا جمش کن ... من روزی شونصدتا وبلاگ ميخونم ... اگه بخوام باسه همه يک دونه کامنت بزارم که شب ميشه ... که من ميگم : به من چه !!! بابا آخه ما وبلاگ نويسها هم آدميم ... تو يکی که ديگه خفه ... با تو ام ... چش سيا ... تويی که ميخوای مطلب بدبخت منو کپی کنی توی سايتت ... اگه دستم بهت برسه که يک لقمه چپت ميکنم ... جلل الخالق ٫ آدم رو حرسی ميکنند ٫ خلاصه اينجوری ميشه که همه اينها و اون وقت عجيب و غريبی که ما در روز برای اين مکان مجازی ميزاريم يهو به يه جايی ميرسه که بهترين وبلاگ نويسها يک روزی از خواب بلند ميشن و ميبينن بله گلاب به روتون پريود شدند رفت پی کارش ... زرتی يک نامه خودکشی مينويسن و دست رو ميبرن رو دکمه اسمش رو نيار و زرتی تمامش رو پاک ميکنن

آخه برادر ٫ خواهر ... چرا وبلاگ رو دليت ميکنی ... تو پريود شدی وبلاگ که مشکلی نداره ... به قول حسنی ... برو بيل بزن که به مملکتت خدمت کنی ... نه عزيز دل برادر نميخوام دليت کنم من ... پريود هم نشدم ( البته مطمئن نيستم ) ... خوشحال نشو ... به کوری چشم آمريکای جهان خوار که هنوز نفهميدم کجای جهان رو گاز زده پدر سوخته ... ای بابا اگه گذاشتين point ام رو بگم ... point اينه که اگه آثارت رو بذاری بمونه يک روزی شونصد سال ديگه يکی از نتيچه پتيجه هات وبلاگت رو به ارث ميبره ميفهمه که جناب عالی چجور آدمی بودی ٫ به چه چيزايی فکر ميکردی ٫ زندگی روزمرت چجوری بوده ٫ بر خلاف ما که درباره زندگی اجدادمون چيز زيادی نميدونيم و اصولا غير از زندگی شاه ها و غيره درباره اجدادمون چيز خاصی نميدونيم ... نوادگان ما خيلی متفاوت از ما زندگی خواهند کرد و ما هم اين شانس رو داريم که به غير از ژن درب و داغونمون که تا اون موقع بارها تعمير شده يک چيز ديگه بهشون بديم ... فکرش رو بکنيد شونصد سال ديگه حميد ٫ نديده نبيره نخورده شما ٫ داره ميفهمه که شما کی بودين و هر هر ميخنده

شنبه، آبان ۱۲، ۱۳۸۶

کيـــســــتــــی؟



نمیدونم کی هست ولی به شدت علاقمندم بدونم کسی که از Apo , Armed Forces pacific,United Stated به وبلاگ من سر میزنه کیه؟

پنجشنبه، مهر ۲۶، ۱۳۸۶

دومین سال ممل


دوستای عزیز که میدونم وقت ندارن به اینجا سر بزنن اینو برای شما مینویسم دومین سال ممل آمریکایی بودن من هم گذشت و وارد سال سوم شدم ... از روزی که پامو از ایران گذاشتم بیرون مهمترین اتفاق این بوده که ۸ تا از دوستا و فامیلا ازدواج کردن ... آرتور،حمید،پژمان و ... که از همینجا به همشون تبریک میگمبه هرصورت مبارکا باشه اینشالا ولی این رسمش نبود که پشت سر من همتون حول شدین عروسی کردین :)‌ ... خلاصه منم توی این دوسال کلی عوض شدم ظرف میشورم غذا میپزم صبح تا شب ظهر کار میکنم ... تازگیها برنامه اقامتم هم به جاهای خوبی رسیده ... توی این دوسال فهمیدم که بیشترین چیزی که دلم براش تنگ شد ... میدون آزادی با اون ساندویچهای کثیفشه :)) ... نه بابا ... فهمیدم که چیزی که دلم براش تنگ شده و دلم میخواد ببینمش خانواده و دوستام ... در حقیقت وطن اونجایی که آدم دلش باشه ... همتون رو تا برنامه بعد به خدا میسپورم

visitor stats