چهارشنبه، فروردین ۲۲، ۱۳۸۶

سرود ملی ایران

شُد جمهوری اسلامی به پا
که هم دین دهد هم دنیا به ما
یاریگر ما دست خداست
ما را در این نبرد او رهنماست
از انقلاب ایران دِگر
کاخ ستم گشته زیر و زِبَر
تصویر آینده ما، نقش مراد ماست
شور سلحشوری ما، ایمان و اتحاد ماست
شام سیاه سختی گذشت
خورشید بخت ما تابنده گشت
در صحنه قرآن جاودان
پاینده باد نام ایران
Do you remmember ?

جمعه، فروردین ۱۷، ۱۳۸۶

حسام پولیس گرفته

واقعیت این است که در دیار مردمانگان همانند سگان از صاحبان خود می هراسندندی و پولیس های چموش که میدانند که مردم از آنها به اندازه گاد میترسند با آنان رفتاری خدا بنده وار مینمایند ... بهترین دلیل بر این مدعا همانا تلفیزیون جمهوریه اسلامیست
القسه روزی از روزها که ترافیکی سخت بر ونچورا بولوار سر ون نایز حاکم بود حسام قسه ما گفت : اه چرا در این ترافیک گیر کننندم ... بروم از این ور و ترافیک را دور بزنندم ولی او نمیدانست که یک پولیس ژنده پوش با موتور سیکلت گاریش در کمین طعمه ای روز شماری میکند
حسام آنچنان خلاف کرد که پولیس که خود را خدا میپنداشتی کف کرده شده که این عجب بنده پروری است ... پولیس فوق الذکر که نمیدانست با این بنده چه کند به میان خیابان پرید و گفت : چه میکنی ای اعرابی و دستهایش تکان داد طوری که حسام فهمید که کار تمام است و کنار همی بزد و پلیس گفت : آیا میدانی که آن خط خدایی را پس کردی و اکوردینگ تو د کالیفرنا لا یو هو تو گو تو کورتننندی ... حسام که دیگر دستش رو شده بود گفت : شرمنده ... چون ننت ننویس و دست در جیب همی کرد و یک اسکناس سبزامامی همی از جیب مبارک بیرون آورد با یک کله امام ... پولیس آمریکایی بیچاره بهت زنان به کله امام نگریست و فکر کرد آخر الزمان شده ( خالی بسته شد همی در اینجا ) خلاصه برگ جریمه را به حسام داد و گفت میروی در محضر دادگاه الهی تا بفهمی دنیا دست کی است ... حسام بیچاره قصه ما یک روز از کار افتاد و در
دادگاه 192 دلار پول بی زبان داد و بعدش هم 4 ساعت آنلاین مدرسه ترافیک رفت و 19 دلار هم آنجا داد تا حالیش بشود که بندگان در کار خدایان رخنه نباید

جمعه، فروردین ۱۰، ۱۳۸۶

خوف


این عکس البته خیلی قدیمیه .... ولی یکی از خفن ترین عکسها تو اینمایه هاست ... کسی که عکس رو میگیره ...شش ماه بعدش خودکشی میکنه

دوشنبه، فروردین ۰۶، ۱۳۸۶

آخرین سال زندگی مجردی

اقایون متاهل , ضمن تبریک سال نو , واقعا عید دیدنی رفتن حال می ده ؟
من که تا بچه بودم و عیدی قلمبه می گرفتم عید و عید دیدنی رو دوست داشتم
ولی الان حالم گرفته می شه وقتی روز اول سال می شه و قرار می شه هی زرت و زرت برم خونه این و اون و هی فرت و فرت و تف توف این و این رو تف مالی کنم یا بالعکس
در کل شایعات حاکی از اینه که عید دینی برای متاهل ها فقط حال می ده ...
خدا می دونه
حالا سال بعد ما هم نظر کارشناسی خودمون رو اینجا خواهیم گفت
امسال عید که من خونه هرکس خواستم برم نبود خونه و هرکی هم اومد خونه ما من یا بیرون بودم یا توی راهروی بلوک ماچ و بوس کردم و رفتم به سمت خونه کسی که نبوده
:))
خیابونها هم که همه ماشاا... همه خلوتن بجز مسیر رانندگی من
از همکاری راهنمایی و رانندگی در این زمینه کمال تشکر رو دارم
امیدوارم امسال انرژی هسته ای از 200 تومن بسته ای به 200 تومن دبه ای برسه و ارزون بشه و همه ما از نعمت این ارزونی بهرهمند بشیم
انشاا... تعالی
حمید

یکشنبه، فروردین ۰۵، ۱۳۸۶

خبر جدید

از امروز حمید ادیگوی قراره توی این بلاگ بیاد بنویسه ... تا بتوانیم در کنار
یکدیگر ارزشهای والای انقلاب و نسل انقلاب را پاس بدهیم ... حمید جان بیا بنویس

ادامه یک روز معمولی

من سر میزم با یه عالمه کتابهای خارجی
و مطالب و وسایل محرمانه مربوط به دولت
یک کتاب کاملا انگلیسی
اینک کتاب کد ها کلیفرنیا ... من همشو حفظم ... خالی که هناق نیست ... هناق راستی اینطوری مینویسن ... من تاحالا ننوشته بودم
اینم قایق من ... میدونید اینجا مد که همه قایق دارن ... ما هم رفتیم بخریم تو رو دروایستی گیر کردیم ... این کشتیرو
خریدیم دیگه ... یه چیزیه تو مایه های تایتانیک :) البته قبل شما رو ندارد ... میزارم یه بوق بزنید باهاش

یک روز معمولی

شیشه ماشین خیسه ... من ماشینمو تو کوچه میزارم چون بهتره :) نه چون ما یک پارکینگ بیشتر نداریم ... باسه همین صبحها
آبپاشا میپاشن به ماشین من

یه دودوی باحال توی ترافیک توی ونچورا بلوارد که من اسمشو گذاشتم همون خیابونه بین فلکه اول و دوم ... اون خیابونه اسمش چی بود راستی ... اسم نداشت اصلا ... داشت؟

اینجا هم شلوغ ترین اتوبان شهره به اسم 405 که من بهش میگم همت

توی ترافیک همت من همیشه مثل بایسیکل ران چوب کبریت همرام دارم

سرعت ماشین هم دیگه کمتر رو نشون نمیده ... مگرنه میداد ... اون چراغ قرمز هم که روشنه ... فکر نکنین ماشینم خرابه ... باسه قشنگیه

چهارشنبه، فروردین ۰۱، ۱۳۸۶

عید شما مبارک دنب شما سه چهارک

به شخصی که بتواند جمله بالا را به انگلیسی روان ترجمه کند جوایز نفیسی به رسمیادبود از طرف حمید تعلق میگیرد

یکشنبه، اسفند ۲۰، ۱۳۸۵

300

اینم خشایار شاه جیگر
میخواستم خودم بنویسم ولی الیاس پرسید ازم
من از فیلم خیلی خوشم اومد ... توی شب اولم رفتم دیدم
واقعیتش اینه که فیلم اصلا یک فیلم تاریخی نیست به هیچ عنوان
فیلم بر اساس یک مجله گرافیکی مصوره که سالها پیش فرانک میلر
کشیده همونی که یه شاهکاری مثل گناه شهر یا همون
Sin City
ساخته بود ... من این فیلم رو یه کار جدید دیدم که خیلی متفاوت تر از
فیلمهای معمولی بود یه چیزی مثل ماتریکس وقتی که تازه اومده بود
در کل این کار به نظر من یک کار کلاسیک جدیده که آینده فیلم سازی
رو عوض میکنه البته به نظرم کارگردانی یه ضعف هایی داشت ولی
استقاده از گرافیک بالا و صحنه هایی که با ظرافت طراحی شده بود یک
اثر واقعا چشم نواز خلق کرده بود


من فیلم رو زد ایرانی یا زد پرشین ندیدم ... اینم یه فیلم بود مثل بقیه فیلمهای
هالیوود که بد باید خیلی زشت و هیولا باشه و خوب خیلی خوش تیپ و خوشگل
و یادتون نره مبنای اینگونه فیلمها اغراق کردنه اگه کارگردانش خوده خشایار شاه
هم بود همینجوری میشد :)) یه چیز جالب دیگه این بود که شب اکران من مجبور شدم دو
تا سینما برم تا بتونم فیلم رو ببینم ... بیلیتها همه فروش رفته بود

یه جایی به شوخی نوشتم
چه شانسی اوردن بقیه کشورها که ما آلمانی نیستیم

شنبه، اسفند ۱۹، ۱۳۸۵

Interne کیلو چند

نمیدونم بگم یادش بخیر یا نه ... توی ایران 3 کیلوبایت
در ثانیه فایل دانلود میکردیم ... این بالایی عکس
تست اینترنت خونه ماست ... بیشتر از 2000 کیلوبایت
در ثانیه ... از اون سرعت سنجش رد میشه و نکتش اینه
که ماهی به پول ما 18000 تومان میدیم خودتون یه مقایسه بکنید
و میتونید اینجا هم مال خودتون تست کنید بگید ببینیم سرعت
الان در چه وضعیه الان
یه چیزه باحال اولین فیلم رو هم آن لاین دیدیم ما همین دو سه روز
پیش ... آینده دنیای فیلم و غیره دیگه عوض شده ... طبق آخرین
چیزش بزودی گوگل کانالای تلویزینی رو آن لاین و زنده به همه دنیا
میده ... الان هم بطور آزمایشی این کار رو شروع کرده ... این یعنی
دنیای آینده بدون مرز و یه جور جدید
بعدا بیشتر مینویسم در این باره

جمعه، اسفند ۱۱، ۱۳۸۵

خانوم روسریت کو

صحنه :
وسط سینما نشستیم و داریم یه فیلم فارسی میبینیم ... نمیدونم چی بود عروس فرنگی ... یا یه چیزی تو این مایها ...منم رفته بودم توی فیلم یهو برگشتم مریم رو نگاه کردم ... و با تعجب پیش خودم گفتم خاک بر سرم مریم روسریت کو ... بعد یهو اومدم بیرون و فهمیدم خیلی رفتم تو ایران :))بعدش کلی به خودم خندیدم

چهارشنبه، اسفند ۰۲، ۱۳۸۵

ادبيات امروزي:
کلاغي قالب پنيري ديد .........به دهان گرفت و زود پريد.................
بر درختي نشست در راهي...........که از ان مي گذشت روباهي
روباه مي ياد پاي درخت مي گه
:چطوري جيگر؟................جيگرتو بخورم خام خام
چه سري چه دمي ايول بابا اخر سر و دمي تو به مولا...............
نيست بالاتر از مشکي رنگي...............مشکي رنگ عشقه
يه دهن برامون اواز بخون بينيم................
کلاغ پنيرو گذاشت زير بالش و گفت: انرژي هسته اي حق مسلّم ماست

سه‌شنبه، اسفند ۰۱، ۱۳۸۵

من نگرانم

اقایون خانوما
این قضیه جنگ خیلی خیلی جدیه ... البته میدونم که تو ایران خبری نیست ... وقتی با مامان اینا صحبت میکردیم میگفتن نه بابا خبری نیست ... ولی اینجا هر روز تو روزنامه و تلوزیون و همه جا صحبت جنگ با ایران ... البته رسانه ها تو ایران مثل اینکه یه جور اصلا دوست ندارن کسی در این باره بدونه ... خلاصه اینکه من که اینجا خیلی نگرانم ... شما هم باشید ... و بدونید چه خبره ... حتی میگن کار تا اونجا رفته که وقتشم تایین شده ...

جمعه، بهمن ۲۷، ۱۳۸۵

بمب اتم و ما

حمید-حسام شنیدی نستر داموس چی پیش بینی کرده
من- نه؟
حمید- احمدی نژاد بمب اتم میسازه نصف دنیا رو میگیره ... بعد اروپا و آمریکا ...ش رو پاره میکنن
من- خوب
حمید - میگم تا قبل از اینکه راهها بسته بشه پاشو بیا اینجا ... اون وقت دوتایی به کمرمون بمب اتم میبندیم میریم زیر تانک آمریکاییها ... کلی میخندیم
من- سر کارم وقتی باهاش چت میکنم ... انقدر میخندم که همکارام یکی یکی از پشت کیوسکاشون میان بیرون منو نگاه میکنن میگن این یارو دیگه چه خلیه ... نمیدونم چطور توضیح بدم ... بگم میخواییم به کمرومن بمب اتم ببندین کلی بخندیم

پنجشنبه، بهمن ۲۶، ۱۳۸۵

Happy Birth Day to me

به این وسیله از کلیه اشخاص حقیقی و حقوقی و غیره که در سالروز مبارک تولد من به اینجانب تولد مبارک گفته اند و حتی آنهایی که ساعت 1:30 شب زنگ میزنند ما را از خواب بیدار میکنند تشکر و سپاس خود را اعلام میدارم باشد که این 27 سال زندگی مشتی باشد بر ... حتی از آنهایی که یادشان بود که تولد من است ... مگر کسی هم میشود فراموش کند ... ولی گشادی مفرط باعث شد حتی نامه هم ندهند ... یا پی ام هم نگذارند ... چون میدانم که یادشان بوده تشکر دارم

شنبه، بهمن ۱۴، ۱۳۸۵

Dr. Hossein Mozaffar

یک چیزایی آدم یعضی وقتا تو اینترنت میبینه که از خجالت آب میشه

مثل این آقای مظفر که دکتر هم هست ... سمتش عضو سازمان ایرانیها
مدافع از فلسطینیهاست ... این آقا در 20 اکتبر 2006 در شبکه قرآن حرف زده
البته حرف که چه عرض کنم ... لینک ویدئوش رو میزارم ولی از اونجایی که
احتمالا تو ایران نشه رفت توش خلاصه حرفاش رو مینویسم

در ابتدا با این شروع میکنه که "در سال 1987 هرتزل که بنیانگذار
صهیونیست است یک کنفرانس رو سوییس ترتیب میده" (همون کنفرانسی
که باعث بوجود اومدن اسراییل میشه


در سال 1987 اسراییل که دیگه نیاز به کنفرانس نداشته اونم هرتزل که
سال 1860 به دنیا اومد و سال 1904 مرده ... کنفرانس فوق اولین بار در
سال 1897 برگزار میشه و اخریش در 1947


فرض کنیم اشتباه لپی بوده ... جای دیگه میگه" هرتزل با هیتلر همدستی
میکنن تا یهودیا رو بفرستن به فلسطین" که خدا داند اینو از کجاش در آورده
هیتلر 1889 به دنیا میاد و 1945 از دنیا میره
یعنی وقتی هرتزل داشته میمرده هیتلر 10 سالش بوده
که تنها رابطه ای که یه مرد 44 ساله میتونه با یک
بچه 10 ساله داشته باشه این بوده که هرتزل ترتیب
هیتلر رو میده ... و احتمالا هیتلر به همین دلیل جری میشه
و ترتیب همه یهودیها رو میده :)) ... حالا اینکه این
آقای دکتر حسین مظفر از کجا فهمیده این دو تا همدستی میکنن
الله و اعلم
منظورم این که این آقایانی اسم خودشون گذاشتن مدافع فلسطین
و میان تو تلویزون و جلو همه دنیا میگن هولوکاست کشکه حتی
دو کلمه سواد ندارند وقتی میخوان یه زری بزنن
آبرو رو حفظ کنن حداقل کاملا از بیخ ... شعر نگن
بعد یکی هم مثل این رییس ما که یهودی هم هست میاد اینو به آدم
نشون میده میگه شما ها واقعا نمیفهید که اینا میان تو تلویزیون هر
چی دلشون میخواد میگن

چهارشنبه، بهمن ۱۱، ۱۳۸۵

I helped a begger


After years and years I finaly helped some one,
Wikipedia ,and it's worth evry singel penny ...

I love wikipedia ... and in future it will be a perfect sourse
for human knowlege . try to do something in farsi .

جمعه، دی ۲۲، ۱۳۸۵

نوشتن بسه

من یک چند وقتیه که دیگه نمینویسم راستش انگیزه نوشتن ندارم
شاید بعدا دوباره نوشتم ولی چرا بنویسم نمیدون

خلاصه اینجوری

پنجشنبه، آذر ۲۳، ۱۳۸۵

محمدعلی رامين


تأسيس بنياد جهانی هولوکاست در تهران

محمدعلی رامين دبيرکلی نهادهای ديگری به نامهای سازمان امت اسلامی و جمعيت دفاع از اقليتهای مسلمان در غرب را نيز به عهده دارد
دو روز پس از پايان همايش جنجال برانگيز هولوکاست در تهران، بنيادی جهانی برای بررسی واقعيت داشتن يا نداشتن کشتار سازمانيافته شش ميليون يهودی در زمان جنگ جهانی دوم در اروپا در ايران تأسيس شد.
آن گونه که خبرگزاری جمهوری اسلامی گزارش داده، شرکت کنندگان همايش هولوکاست که 67 نفر از سی کشور جهان بوده اند، به اتفاق آرا محمدعلی رامين، دبير اين همايش را به عنوان دبيرکل بنياد جهانی بررسی هولوکاست انتخاب کرده اند و آقای رامين به اين خبرگزاری گفته که يکی از برنامه‌ های بنياد تشکيل هيئت حقيقت ياب برای موضوع کشتار يهوديان است.
او به خبرگزاری جمهوری اسلامی گفته که دفتر مرکزی بنياد جهانی هولوکاست در تهران است اما زمانی که شرايط فراهم شود قرار است اين دفتر به برلين، پايتخت آلمان انتقال يابد.
اين در حالی است که ترديد در واقعيت هولوکاست در آلمان جرم محسوب می شود و دولت آلمان برپايی همايش هولوکاست در ايران را بشدت محکوم کرده است..
پيشينه محمدعلی رامين
محمدعلی رامين دبيرکلی نهادهای ديگری به نامهای سازمان امت اسلامی و جمعيت دفاع از اقليتهای مسلمان در غرب را نيز به عهده دارد.
او همچنين مؤسس اتحاديه راه اسلامی در اروپا و مدير مسئول ماهنامه ای با عنوان امامت است.
آقای رامين سی ام مه (نهم خرداد) گذشته طی سخنرانی در دانشگاه گيلان گفته است: "در ميان قوم يهود هميشه عناصر مخرب و
شروری وجود داشتند که پيامبران خدا را می کشتند و در برابر حق و عدالت می ايستادند، اين قوم بيشترين آسيب را در طول تاريخ به جامعه بشريت وارد کرده است، دسته ديگری از اينها هم به توطئه گری و آزار و اذيت ديگر مليتها و قوميتها می پرداختند".
وی در ادامه سخنرانی اش گفته: "اتهامات زيادی در طول تاريخ متوجه يهوديهاست، از جمله اينکه می گفتند آنها عامل انتشار بيماريهايی چون طاعون و تيفوسند زيرا يهوديها بسيار انسانهای کثيفی اند ... اين سؤالات همچنان در ذهن آگاهان جهان وجود دارد ... وقتی انقلاب اسلامی ايران به پيروزی رسيد، بيماری ايدز جهان را فراگرفت و ترس و وحشت زيادی مردم جهان را در برگرفت، حتی پس از حادثه يازدهم سپتامبر نيز بيماری سياه زخم در جهان منتشر شد و بعد از اينکه افغانستان به اشغال آمريکا درآمد اين بيماری نابود شد، در آستانه حمله نظامی به عراق نيز بيماری سارس جهان را فراگرفت و پس از اشغال عراق ريشه کن شد."
آقای رامين در اين سخنرانی درباره بيماری آنفلوآنزای مرغی نيز گفته است: "در يک سال گذشته آمريکا، انگليس و اسرائيل شکست فضاحتباری را در خاورميانه پذيرفته اند و برای منحرف کردن اذهان از اين شکست، اين بار بيماری آنفلوانزای مرغی در جهان پخش می شود و برای پنج شش ماه افکار عمومی جهانيان را به خود مشغول می کند، هيچ کس نيست بگويد مرغی که دچار بيماری آنفلوانزا شده که توان پرواز از استراليا تا سيبری را ندارد، آن وقت وزير بهداشت ايران هم در صداوسيما می گويد بيماری را در مرزهای ايران کنترل کرده اند، سپس برای دهها ميليون مرغ بيچاره هولوکاست درست و آنها را نابود می کنند، دليل کشتار مرغها نيز اين بود که قيمت مرغ و ميزان مصرف آن را تحت تأثير قرار بدهند"
.
visitor stats